تبليغاتX
اورمزد
اورمزد مخفف اهورا مزدا ,خدای اولین قوم یکتاپرست یعنی ایرانیان است
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385

 

( در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِ گاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )

                                

 
کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار

 

                                                         

تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :


تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِ نیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیان قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!
 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:13  توسط مريم  | 

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

 

يک رشته از جشن هاي آريايي از اقوام هندي , ايراني و اروپايي جشن هاي آتش است . منظور از جشن آتش جشن هايي است که با افروختن آتش جهت سور و سرور شادماني اغاز و اعلام مي شده است که از ميان آنها ميتوان به جشن سده  در پايان زمستان بزرگ (10 بهمن ) جشن سوري در روزهاي آخرين سال و جشن آذرگان در نهم آذر اشاره کرد .

 

واژه سوري فارسي, در پهلوي به گونه سوريک صفت است و چون سور به معني سرخ و  ايک پسوند صفت مي باشد . و با هم معني سرخ و سرخ رنگ مي دهند چنانکه گل سوري به معني گل سرخ است و اين جشن را جشن سوري گفته اند از آن جهت که عنصر اصلي آن افروختن آتش سرخ بوده است .

 

هنگام دقيق جشن سوري در پايان سال چه وقت بوده است ؟ آنکه مسلم است شب چهار شنبه نبوده .چون در تقويم و روز شماري ايرانيان , شنبه و چهارشنبه و جمعه وجود نداشته در روز شمار زرتشتي  هر سال به 12 ماه تقسيم مي شده و هرماه درست  بي کم و کاست 30 روز داشته که هر روز با ذکر نام خود شناخته مي شده . آنگاه جهت حساب کبيسه , پنج روز به انتهاي سال مي افزودند و هر روز به نام يکي از گاثاها (سروده هاي حضرت زرتشت ) شناخته مي شد . و اين پنج روز را پنجه ,خمسه , پنجه دزديده و ... مي گفتند .

 

 پس در يکي از چند شب آخرسال , ايرانيان جشن سوري را که عادت و سنتي قديم بود با آتش افروزي همگاني برپا مي کردند .اما چون اساس تقسيم در روز شماري بر آن پايه نبود که ماه را به چهار هفته با نام هاي کنوني روزها بخش کنند پس لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برپا نمي شده . روز شمار کنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شد و بي گمان سالي که اين جشن به شکلي گسترده برپا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده   و چون در روز شمار تازيان چهارشنبه نحس و نا مبارک و بديمن محسوب بوده از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال رابا جشن سوري به شادماني پرداخته و بدين وسيله مي کوشيدند نحوست چنين شب و روزي را منتفي کنند .

 

البته اين که چرا شب چهار شنبه براي چنين جشني که برگرفته از سنت ها و آداب و رسوم ايران کهن است انتخاب شده است دلايلي دارد . يکي از دليل وابسته به يک شخصيت تاريخي شيعي است که آن هم جنبه ايراني دارد چون مختار سردارمعروف عرب , کسي است که به خون خواهي امام حسين (ع) و يارانش که در کربلا شهيد شدند قيام کرد و انتقام خون آنان را بازستاند  به موجب اين خبر مختار پس از حادثه کربلا هنگامي که از زندان آزاد شد و به خونخواهي شهداي کربلا قيام کرد و براي انکه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد دستور داد که شيعيان به بالاي بام خانه هاي خود آتش بيفروزند تا موافق و مخالف از هم تميز داده شوند و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر  سال و از آن به بعد مرسوم شد که ايرانيان مراسم آتش افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال اجرا کنند .

 

از سوي ديگر اين پرسش پيش مي آيد که جشن سوري ايرانيان چگونه مي توانست زداينده و برطرف کننده بدبختي ونحوست شود .آتش درنظر ايرانيان مظهر روشني,پاکي, طراوت ,سازندگي , زندگي , سلامت و تندرستي و درنهايت مظهر خداوند است . بيماريها زشتي ها , بديها و همه آفات و بلايا در عرصه تاريکي و ظلمت جاي دارند . به همين جهت است که اهريمن مظهر تاريکي و ظلمت است . به اعتقادايرانيان هرگاه آتش افروخته مي شود بيماري , فقر , بدبختي , ناکامي و همه بدي ها و زشتي ها محو و ناپديد مي شوند چون از آثار وجودي ظلمت و اهريمن هستند پس افروختن آتش به طور کنايه راه يافتن روشني معرفت در دل و روح است که آثار اهريمني و نحوست و نامبارکي را از ميان بر ميدارد . به همين جهت جشن سوري را در آخر سال برگزار کردند تا سال نو را خوش و خرم شاد کام باشند .

 

اما چنان چه گذشت در سال350 هجري هنوز شکل و هنگام اصلي جشن حفظ شده و موسوم به جشن سوري بوده . اما به طور تحقيق ميتوان گفت تاريخ برگزاري  جشن سوري در ايران باستان از سه مرحله بيرون نيست : اول در شب بيست و ششم از ماه اسفند , يعني در نخستين شب از پنجه کوچک يا نخستين شب از ده شب و روز فرودگان . دوم اولين شب پنجه بزرگ يا پنجه وه  که پنج روز کبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم  و آخرين گاهنبار محسوب مي شود دانست . سوم در آخرين شب سال قرار داد که جشن اصلي همسپتمدم که آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است

                                

ازعلت هاي آتش افروزي مي توان به چند نکته اشاره کرد : نخست آنکه علت جشن و آتش افروزي براي جشن فرودگان است .فروهر ها  ه مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي شان در آسمان به شهر و ديار و خانِمان  خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي ميکنند . روز بيست و پنجم اسفند که در شب آن يعني شب بيست و ششم فروهر ها يا روان در گذشتگان فرود مي آيند و مردم تا پيش از اين موعد با دقت به رفت و روب و تميز کردن خانه و زندگي مي پردازند.گرمابه رفته و شست و شو مي کنند .پوشاک نو وتميز به تن کرده و دراتاق هابه ويژه اتاق درگذشتگان خانه نقل,نبات, شيريني,ميوه,گل ,سبزي و کتاب مقدس وشمع روشن کرده و درسفره چوب هاي خوشبو مي نهند .کدورت ها را برطرف کرده و به صلح و آشتي بدل ميکنند . به آن اميد که چون روانان فرود آمدند شاد باشند و راضي از بازماندگان و به دعا و برکت دادنشان بپردازند .

 

دوم يکي از واجبات و سنت هاي معمول , آتش افروختن بر سر بام ها و در کوي و برزن بوده است . جشن ده روزه فرودگان مطابق با هر جشن ديگر با افروختن آتش و نيايش هاي ويژه معمول بوده است . اما علت اصلي افروختن آتش که نشانه شادماني و ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بوده است و ديگر آنکه آتش راهنمايي باشد براي ارواح تا در روشنايي و فروغ آن به خانه هاي خود در آيند . البته در پشت بام در کنار آتش خوراک هاي ويژه اي نيز مي نهادند .

 

ايام جشن فرودگان پنج روز کبيسه سال بوده است.خود اين پنج روزميان ايرانيان باستان آغاز جشني بسيار بزرک به شمار مي رفته که هر روز نامي داشته برابر با پنج بخش از سورده هاي زرتشت يا گاثاها .

 

اين پنج روز ازچند لحاظ بسيار مقدس و ايام شادماني به شمار رفته اند . اول آنکه کبيسه يا بهريزک وپنج روز افزون از سال محسوب مي شديا روزهاي گاتا که مقدس بودند . دوم ايام فرودگان يا نزول فروهر ها به شمار ميرفته اند (جشن فرودينگان) . سوم پنج روز جشن گاهنبار همسپتمدم بودند که به موجب سنت , خلقت انسان در اين روزها به مرحله عمل رسيده بود .اما چون در دوران اسلامي ايران چنانکه گذشت هفته و هفت روز هفته و شنبه و... چهارشنبه وجود

داشت جشن مذبور را به چهارشنبه آخر سال در آوردند که در گاه شماري اعراب روزي نحس و بد شگون بود اين جشن را در اين شب برگزار کردند تا با شادماني و دعا به درگاه خداوند از شومي و نحسي اين روز بکاهند.

 

ازديگر روسومات جشن سوري ميتوان به اهداي نذور و فديه به ارواح و فروهر ها ياد کرد که بيشتر به صورت لرک (آجيل مشکل گشا يا آجيل هفت مغز ) و مراسم فال کوزه,کجاوه بازي , بخت گشائي دختران, آش نذري , کوزه شکني و … بوده نام برد که هرکدام در جاي خود بحث و فلسفه مفصلي دارد و ديگر آنکه مراسم جشن سوري در شهر هاي مختلف ايران زمين به گونه هاي متفاوت برگزار مي شده و مي شود ولي آتش در تمامي اين جشن ها رکن اصلي مراسم مي باشد        

                                                    

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:51  توسط مريم  | 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385

  

هنگامي كه عشق را ابراز مي كنيد ' طعم آنرا دوباره مي چشيد.

عشق را همچون هديه اي به ديگران اعطا كنيد و به خود اجازه دهيد تا هديه ي ديگران را بپذيريد.

راز شكوفايي نيروهاي واقعي و دروني خود اين است كه براي خود اهدافي را تعيين كنيم كه به اندازه ي كافي مهيج بوده و منبع الهام در زندگي باشند.

يكي از بهترين راههاي غني سازي زندگي خود ' وسعت بخشيدن به گستره ي احساسات است.

اگر جنبه هايي از هويت شما ' برايتان ايجاد ناراحتي مي كند ' چرا بايد به آنها بچسبيد؟ مي توانيم خودمان را مجددا براي خودمان تعريف كنيم.

اولين قدم براي ايجاد تغيير آن است كه ببينيم واقعا چه مي خواهيم و در نتيجه هدفي را در نظر بگيريم و به سوي آن حركت كنيم.

راز موفقيت آن است كه بدانيد چگونه از نيروهاي رنج و نفرت استفاده كنيد و نگذاريد كه اين نيروها شما را در اختيار بگيرند . اگر چنين كنيد ' بر رنج زندگي خود مسلط خواهد شد. در غير اين صورت زندگي بر شما مسلط خواهد شد.

اگر با موقعيت هايي كه ناراحتمان مي كنند ' برخورد نكنيم ' اين كار اغلب سبب رشد ترس مي شود. احساساتي چون ترس ' تشويش ' نگراني و دلواپسي تنها فرا خواني براي حركت محسوب مي شوند و به ما هشدار مي دهند كه مي بايست براي بروز هر اتفاقي آمادگي بيشتري داشته باشيم.

بيشتر موفقيت ها حكايت از آن دارند كه افرادي به پيروزي مي رسند كه به سرعت تصميم مي گيرند و به ندرت در تصميمي كه انديشمندانه گرفته اند ' تغيير ايجاد مي كنند.

اگر ارزشهاي واقعي تان را نمي شناسيد ' خود را براي رنج آماده كنيد.

سر نوشت هر كس در لحظات تصميم گيري شكل مي گيرد. تصميم هايي كه امروز و هر روز گرفته مي شوند ' وضع امروزي و سال هاي آتي را شكل مي دهند.

                               

تنها امنيت واقعي در زندگي ' دانستن اين نكته است كه بي ترديد هر روز در حال پيشرفت هستيد.لازم نيست نگران حفظ كيفيت زندگي خود باشيد . تنها كافي است هر روز در پيشرفت آن بكوشيد.

مطاله ي هر كتابي و حتي اين متن ها يي كه خوانده ايد بي فايده خواهد بود و كلاسهاي روانشناسي و هر كلاس ديگري كه در آن شركت كرده ايد نيز ' حاصلي نخواهد داشت. مگر آنكه به دانسته ها و آموخته هاي خود عمل كنيد.

فلسفه ي من اين است كه بايد " غول را قبل از اينكه بزرگ شود ' از بين برد " لذا بهترين زمان براي پرداختن به هيجانات منفي ' زماني است كه آنها را احساس مي كنيد.

خوشرويي نشانه ي زيركي است. زيرا هنگامي كه احساس شادي شكل مي گيرد اين نشاط چندان قوي است كه به ديگران نيز سرايت مي كند و بهتر مي توان هر نوع مشكلي را كه بر سر راه است ' بر طرف ساخت.

هيولا را تا كوچك است نابود كنيد.بهترين موقع براي كنترل احساسات منفي هنگامي است كه آن احساس آغاز مي شود.رها كردن الگوهاي احساسي هنگامي كه كاملا شكوفا شده اند ' بسيار مشكل خواهد بود.

تمام احساسات و عواطف ' از درون سر چشمه مي گيرند و اين خود انسان است كه آنها را مي آفريند.

به خاطر داشته باشيد كه هيچ چيز در زندگي معنا ندارد . مگر معنايي كه شما به آن مي دهيد.

تجربه هاي خود را همچون فرش عظيمي در نظر بگيريد كه مي توان بر روي آن هر نقش و نگار دلخواهي را طراحي كرد.

بايد به اين نكته توجه داشت كه داشتن جهت و هدف در زندگي ' مهم تر از دستاوردهاي فردي است.

از جمله تعاريف موفقيت اين است كه بايد به گونه اي زندگي كرد كه بتوان احساس عميقي از شادي و احساس اندكي از غم به دست آورد.

باور كنيد كه لياقت به دست آوردن آنچه را كه در جست و جويش هستيد ' داريد.

 

                                       

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:5  توسط مريم  | 

یکشنبه ششم اسفند 1385

وابستگي وتعلق

 

دنبال كردن حريصانه هر چيز به معني فراري دادن آنست . كافي است بدنبال معشوق خود بيفتيد تا فراري اش دهيد . حتي پول هم از اين قاعده مستثني نيست . آيا هيچ وقت نياز مبرم به فروش يك ماشين داشته ايد؟ چند خريدار پيدا كرده ايد ؟ هيچ . درسته؟ قيمت پايين آورديد . آيا كسي اهميت داد ؟ هرگز ! ياٌس و نوميدي انسان را به ورطه هلاك مي كشاند و هر چه نگران تر شويد مردم كمتر مي خرند . ! هر گاه با نااميدي درگير مسئله اي مي شويم و يا وابستگي عاطفي و احساسي نسبت به ماجرايي پيدا مي كنيم سدي در برابر آن مي سازيم . اما روي ديگر سكه چيست ؟! اگر كسي آرامش خود را حفظ كند همه چيز رو به راه مي شود . ! وقتي تصميم مي گيريد عقيده كسي را تغيير دهيد ، چه اتفاقي مي افتد ؟ آيا عقيده اش را عوض مي كند ؟ . نه تا وقتي كه شما زنده هستيد . اما اگر فشار را از روي او برداريد غالبا اتفاق مي افتد كه خود او به طرف عقايد شما كشيده مي شود . هر گاه نگران و منتظر چيزي باشيم مثلا يك تلفن خاص ، ترفيع ، قدرداني رئيس و در پيرامون خود نيرويي خلق مي كنيم كه احتمال وقوع آن رويداد را از بين مي برد . وابسته نبودن به معناي بي علاقه نبودن نيست . ممكن است نسبت به چيزي وابستگي نداشته باشيم و در عين حال بسيار علاقه مند به آن باشيم . انسانهاي مصمم و ناوابسته به خوبي مي دانند كه تلاش و كيفيت ، نهايتا با پاداش مواجه مي شود . آنها مي گويند : “ اگر اين بار برنده نشوم دفعه آينده و يا دفعه بعد از آن حتما برنده خواهم شد “ آدمهاي بي علاقه مي گويند : “ كي اهميت مي دهد ؟ “ ، “ چرا زحمت به خود بدهم ؟ “ نا اميدها مي گويند : “ اگر آن كار را به دست نياورم ، مي ميرم ! “ اما ناوابستگان مصمم مي گويند “ به هر طريقي كه شده يك كار خوب پيدا خواهم كرد و براي من مهم نيست كه اين ، چقدر طول مي كشد “ تنها كساني كه بيش از ثروتمندان به پول فكر مي كنند ، فقرا هستند “ از آنجائيكه پول ، هم وسيله اي براي بقا و هم سمبولي به نشانه موفقيت است اكثر ما انسانها وابسته به آن هستيم حتي اگر اين حقيقت را انكار كنيم . اما متاسفانه حرص و ولع پول در آوردن ، همه چيز را به نابودي مي كشد . دليل اصلي ثروتمند شدن ثروتمندان ، عدم وابستگي آنها به پول است ، فقرا آرزو مي كنند كه پول به دست آورند و ثروتمندان ايمان دارند كه به دستش مي آورند . 

 

نتيجه :

 انسان در سطوح جسماني و رواني با قوانين طبيعي سروكار دارد ، طبيعت نااميدي را نمي شناسد ! طبيعت در جستجوي توازن است و نا اميدي و توازن هرگز در يك قالب نمي گنجد . زندگي نبايد يك كشمكش بي انتها باشد . بگذاريد هر چيزي جريان عادي خود را طي كند . اين ، بي تفاوتي نيست اجبار و اكراه هم نيست . شما مي توانيد بگوييد : “ من نمي فهمم كه اين اصول چگونه عمل مي كنند ! “ مگر شما مي دانيد كه نيروي جاذبه چگونه عمل مي كند ؟ كاري كه ما بايد در زندگي انجام دهيم استفاده كردن از اين اصول است . نيازي نيست كه آنها را درك كنيم .

 

منبع : http://www.worldnlp.blogfa.com

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:14  توسط مريم  | 

کد آهنگ در خماردونی

هر سال، سال کوروش بزرگ
Copyright © All Rights Reserved for http://ouurmazd.blogfa.com