تردید نکن سپیده سرخواهد زد
خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد
تردید نکن کسی ز نسل خورشید ،
بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد
دستان سحر به استخاره روزی ،
تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد
طوفان زده ایم وناخدایی ازنو،
درموج بلا دل به خطر خواهد زد
بازوی عدالتی دگر می آید،
تیپا به بساط زور و زر خواهد زد
یک روز اراده ی بشر زنجیری ،
بر پای همین قضا قدر خواهد زد.
این آتش خفته زیر خاکستر باز ،
صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد
هر (قاصدکی) پیام بیداری را
بر دوش گرفته ، باز در خواهد زد

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:39  توسط مريم
|
اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو
اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش
اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو
اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چيست كه از خويش به در شو
گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش
ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو
خاكِ پدران است كه دستِ دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو
ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن
شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظفر شو
تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى
چون شير درين بيشه سراپاى،جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو
فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است
در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو
ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو
مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان
بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:11  توسط مريم
|
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم ، تنهايم
تواگر ما نشوی ،
- خويشتنی
از کجا که من و تو
شور يکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنيم
از کجا که من و تو
مشت رسوايان را وا نکنيم
من اگر برخيزم
تواگر برخيزی
همه برمی خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشينی
چه کسی برخيزد ؟
چه کسی با دشمن بستيزد ؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آويزد
تو مپندار که خاموشی من ،
هست برهان فراموشی من .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزی
همه بر می خيزند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:56  توسط مريم
|


